اگر خاطره های یک انسان را از او بگیریم در اصل از زندگی ساقطش کرده ایم چرا که بودِ ما نهان شده در بودِ خاطرات و این شخصیت حاصل همان خاطرات است هرچند بعضا فراموش شده باشند .
آدم از یک جایی به بعد محبوس یک حبس ابدی خانگی میشود و درد آنجاست که آن خانه همان زندگی اوست . نگاه به گذشته میکنی کمی هم به آینده و فقط درد میبینی حال اینکه از این دردها لذت ببری بحث دیگری است اما ماهیتشان درد است .
به خودم نگاه میکنم ، انباری هستم انباشته از او ، این او کیست ؟ یک من است یا یک تو ؟ چرا انبار ؟ چون رجوع به آن کم است یا چون معمولا محل چیزهای خاطره انگیز و با ارزش است ؟ بگذریم...
باید این انبار را آتش زد قبل آن هم باید از جنازه ی من رد شد . حتما این راه حلی است که پیشنهاد میکند ولی مگر میشود برای ماهیت اصالت قائل شد جز اینکه توهمی بیش نیست و ماهیت هرچیز مقوم ذات آن است و چه میشود کرد که ماهیت را ساخته ایم و میسازیم و چاره ای نیست جز همین که برای خودت درد را لذتبخش کنی .
و چه کسی میتواند این دیدگاه را درک کند هنگامی که همه واقعیت ساختگی را به حقیقت ترجیح میدهند ؟
بگذریم...
برچسب: تفسير الاحلام,تفسير القران,تفسير ابن كثير,تفلیس,تفسير حلم الزواج,تفسیر المیزان,تفجير الكرادة,تفسير الكتاب المقدس,تفسير الميزان,تفسير سورة الكهف,
نویسنده: بهار نصیری